SANYA NEWS
سیاسی

نسل دانشگاهی در تبعید و بی‌سرنوشتی؛ از رنج دشمن تا زخم همراهان

خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 24 سرطان 1405
نویسنده: مهرزاد عظیمی

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 38


نسل دانشگاهی در تبعید و بی‌سرنوشتی؛ از رنج دشمن تا زخم همراهان

تاریخ بشر همواره صحنۀ رویارویی حق و باطل، عدالت و ستم‌ و آزادی و استبداد بوده است. جنبش‌های آزادی‌خواه و عدالت‌طلب، از دل رنج‌ها، محرومیت‌ها و آرمان‌های مردمانی سر برآورده‌اند که کرامت انسانی‌شان زیر چکمه‌های خودکامگی لگدمال شده بود. 

از قیام اسپارتاکوس علیه نظام برده‌داری روم تا نهضت‌های استقلال‌طلبانه در برابر استعمار، تاریخ گواهی می‌دهد که تحقق آزادی و عدالت، هرگز بدون مبارزه، فداکاری و ایستادگی ممکن نبوده است.

انقلاب مشروطه در ایران، جنبش استقلال هند به رهبری مهاتما گاندی، مبارزات مارتین لوتر کینگ برای حقوق مدنی، و مقاومت نسل‌های پیاپی در افغانستان در برابر اشغال و استبداد، همگی حلقه‌هایی از زنجیر بلند مبارزات انسانی برای دستیابی به آزادی و عدالت‌اند. 

این جنبش‌ها همواره در سه جبهه جنگیده‌اند: نخست، مقابله با ستمگران؛ دوم، تحمل زخم خیانت و سستی همراهان؛ و سوم، غلبه بر تردیدها و ضعف‌های درونی. اما آنچه بیش از شمشیر دشمن، روح آزادی‌خواهان را آزرده است، بی‌وفایی کسانی بوده که روزی خود را هم‌سنگر و هم‌قسم این راه معرفی می‌کردند.

گمان نشود که انتخاب این مسیر از سر احساسات یا خامی بوده است. ما به‌خوبی می‌دانیم که ایستادن در کنار حق، عدالت و آزادی، هزینه دارد. آزادی و کرامت انسانی، موهبتی نیست که ستمگران آن را به رایگان ببخشند؛ بلکه دستاوردی است که تنها با ایثار، رنج و فداکاری به دست می‌آید.

تاریخ نشان می‌دهد که هر نسلی که در پی عدالت اجتماعی و آزادی بوده، قربانی‌های بزرگی داده و سختی‌های فراوانی را تحمل کرده است. با این همه، آنچه جان‌فرساتر از فشار دشمن است، سستی و بی‌وفایی همراهانی است که در لحظه‌های سرنوشت‌ساز میدان را خالی می‌کنند. چنان‌که مولانا جلال‌الدین بلخی می‌گوید: 

زین همرهان سست‌عناصر دلم گرفت

شیر خدا و رستم دستانم آرزوست.

درد اصلی، دشمن آشکار نیست؛ بلکه همراهان فرصت‌طلبی هستند که هنگام نیاز، خود را هم‌سنگر نشان می‌دهند، اما به محض آنکه منفعت‌شان اقتضا کند، یا سکوت اختیار می‌کنند، یا در کنار دشمن می‌ایستند، یا بی‌تفاوت از کنار رنج دیگران می‌گذرند. بخشی از این رنج نیز حاصل خوش‌بینی و اعتماد بیش از اندازه ما به کسانی است که هرگز در این مسیر صداقت و تعهدی نداشته‌اند.

چند روز پیش، هنگامی که از مشکل یکی از دوستان هم‌سنگر در پاکستان آگاه شدم، با افراد مختلفی که خود را همسو و دغدغه‌مند این مسیر می‌دانستند، تماس گرفتم و خواستم پیش از آنکه کار از کار بگذرد، برای حل این بحران اقدامی صورت گیرد. اما واکنش‌ها ناامیدکننده بود؛ برخی سکوت کردند، برخی پاسخی ندادند، و برخی دیگر با توجیه پرهیز از پیش‌داوری، از هرگونه مسوولیت شانه خالی کردند. 

این تجربه، بار دیگر واقعیتی تلخ را برایم آشکار ساخت: نسل دانشگاهی و جوان امروز دیگر نباید سرنوشت خود را به کسانی گره بزند که سال‌هاست سرمایه اجتماعی این نسل را صرف منافع شخصی و خانوادگی خویش کرده‌اند.

امروز، سرنوشت هزاران دانشجو، پژوهشگر و جوان مهاجر در کشورهایی چون ایران، پاکستان و تاجیکستان، نماد بحران عمیق بی‌سرنوشتی نسل دانشگاهی است. نسلی که نه از امنیت حقوقی برخوردار است، نه از آینده‌ای روشن، نه از حمایت نهادهای مسوول و نه از پشتوانه‌ای قابل اعتماد در میان مدعیان رهبری و سیاست. 

بسیاری از آنان سال‌هاست میان مرزها، اقامت‌های موقت، نگرانی از اخراج، محدودیت‌های آموزشی و بن‌بست‌های شغلی سرگردان‌اند؛ در حالی که سرمایه علمی و فکری آنان، می‌تواند آینده یک جامعه را دگرگون سازد.

واقعیت آن است که این وضعیت تنها محصول سیاست‌های کشورهای میزبان نیست؛ بلکه نتیجه سال‌ها بی‌برنامگی، مسئولیت‌گریزی و فروپاشی اعتماد در میان نخبگان و جریان‌هایی است که خود را نماینده این نسل معرفی کرده‌اند، اما در بزنگاه‌های تاریخی، یا سکوت کرده‌اند یا منفعت شخصی را بر مسئولیت اجتماعی ترجیح داده‌اند.

از همین رو، شاید مهم‌ترین درس این سال‌ها آن باشد که نسل دانشگاهی باید بیش از هر زمان دیگری بر توانایی‌ها، همبستگی و سازمان‌یافتگی خود تکیه کند. آینده این نسل را نه وعده‌های سیاست‌مداران، نه شعارهای رهبران سنتی و نه حمایت‌های مقطع‌ی دیگران خواهد ساخت؛ بلکه اراده، آگاهی و همبستگی خود این نسل است که می‌تواند راهی تازه بگشاید.

تکیه بر کسانی که جز منافع شخصی و خانوادگی خویش دغدغه‌ای ندارند، همچون تکیه بر کف آب است؛ در ظاهر استوار، اما در لحظه اتکا، چیزی جز سقوط نصیب انسان نمی‌کند. 

از این‌رو، مسیر عدالت‌خواهی، آزادی‌طلبی و دفاع از کرامت انسانی باید با اتکا به نیروی جمعی نسل جوان و دانشگاهی ادامه یابد؛ نسلی که اگر به ظرفیت‌های خود ایمان بیاورد، دیگر نیازی به بت‌سازی از چهره‌هایی نخواهد داشت که بارها در آزمون مسئولیت مردود شده‌اند.

آنچه امروز بر دوست هم‌سنگر ما در پاکستان گذشته است، تنها یک رنج فردی نیست، نمادی از درد مشترک هزاران جوان دانشگاهی آواره در ایران، پاکستان، تاجیکستان و دیگر کشورهاست. 

این نسل در میان مهاجرت، بی‌هویتی حقوقی، آینده‌ای نامعلوم و سکوت مدعیان گرفتار مانده است. تا زمانی که این نسل بر نیروی خود تکیه نکند و ساختارهای مستقل، همبسته و پاسخ‌گو ایجاد ننماید، این چرخه تلخ همچنان تکرار خواهد شد و هر روز، قربانی تازه‌ای خواهد گرفت.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر