SANYA NEWS
سیاسی

از میز کار تا ترس روزمره؛ سرنوشت یک دختر معترض زیر سایه طالبان

خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 13 ثور 1405

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 77


از میز کار تا ترس روزمره؛ سرنوشت یک دختر معترض زیر سایه طالبان

مصاحبه‌کننده: دریا نشاط

۱. لطفاً خودتان را معرفی کنید.

من نگین کوهستانی هستم، متولد ولایت کاپیسا و باشنده فعلی کابل. سال‌هاست در فضای مجازی و گاهی در محافل محدود، به عنوان یک فعال مدنی و معترض، صدای عدالت‌خواهی را بلند کرده‌ام؛ چه در مکان‌های بسته، چه در شبکه‌های اجتماعی و چه در همکاری با نهادها.

هدف من رساندن صدای زنان، دختران و تمام انسان‌هایی است که در سکوت زندگی می‌کنند و رنج می‌کشند. در کنار فعالیت‌های مدنی، با نهادها و سازمان‌ها نیز در حد امکان همکاری داشته‌ام. امروز هم از تلاش برای احقاق حقوق زنان، حق آموزش، حق کار و حتی حقوق کارمندان و نظامیان پیشین دست نکشیده‌ام. این مسیر برای من فقط یک انتخاب نیست؛ بلکه یک مسئولیت سنگین و یک درد مشترک است که خاموشی در آن جای ندارد.

۲. شغل شما چه بود؟

من کارمند دولت پیشین افغانستان بودم و در یکی از ادارات دولتی در بخش‌های مختلف، به‌ویژه جندر و توانمندسازی زنان فعالیت داشتم. تلاش من این بود که بتوانم در بهبود وضعیت زنان و حمایت از حقوق آنان سهمی هرچند کوچک داشته باشم و مفید واقع شوم.

۳. پیش از سقوط افغانستان، مشغول چه کار یا فعالیتی بودید؟

زندگی کاری من از تدریس در یک آموزشگاه خصوصی در کابل آغاز شد، درست بعد از فراغت صنف دوازدهم. آن زمان با امید ادامه تحصیل وارد این مسیر شدم، اما به دلیل مشکلات اقتصادی و محدودیت‌ها نتوانستم به رشته دلخواهم که طبابت بود برسم.

مدتی در یک شفاخانه خصوصی در بخش مالی و اداری کار کردم. هر روز دیدن محصلینی که به دانشگاه می‌رفتند، برایم هم امید بود و هم درد؛ چون خودم از ادامه تحصیل باز مانده بودم.

بعد از آن وارد دارالمعلمین شدم و هم‌زمان به عنوان آموزگار در یک مکتب خصوصی نیز کار کردم. با همان درآمد محدود توانستم هزینه تحصیل خود را تأمین کنم. در کنار درس و کار، تلاش می‌کردم مسیر زندگی‌ام را تغییر بدهم.

پس از مدتی تلاش و پشتکار، در یکی از ادارات دولتی مقرر شدم و در بخش‌های مختلف از جمله جندر، امور اداری، حقوقی و آموزشی فعالیت داشتم. هم‌زمان تحصیلات خود را در سطح لیسانس در یکی از دانشگاه‌های خصوصی کابل ادامه دادم و چند هفته پیش از سقوط، مدرک فراغت خود را به دست آوردم؛ مدرکی که با آن آرزوهای بزرگی داشتم، اما عمر آن آرزوها کوتاه بود.

۴. آیا در تأمین معیشت خانواده سهمی داشتید؟

بله، سهم من در تأمین معیشت خانواده اساسی و حیاتی بود. در حالی که کارمند دولت بودم، با همان معاش محدود، هم هزینه رفت‌وآمد و تحصیل خود را تأمین می‌کردم و هم بخشی از مخارج خانواده را پرداخت می‌نمودم تا فشار زندگی کمتر شود.

اما امروز، پس از سقوط، من و پدرم هر دو در وضعیت بی‌سرنوشتی و بیکاری قرار داریم و زندگی‌مان کاملاً دگرگون شده است.

۵. بعد از سقوط افغانستان، چه تغییرات اساسی در زندگی شما به‌وجود آمد؟

پس از سقوط افغانستان، زندگی من و خانواده‌ام به‌طور کامل تغییر کرد. پدرم که حامی اصلی تحصیل و کار من بود، امروز به دلیل فشارهای روحی و بی‌سرنوشتی دچار بیماری‌های مزمن شده و بیشتر وقتش را در بستر بیماری می‌گذراند.

آن روز آخر را هرگز فراموش نمی‌کنم؛ ساعت ۱۱:۲۴ بود که خبر ورود طا-لبان به کابل لحظه به لحظه می‌رسید. ما با اشک و اندوه، همدیگر را در آغوش گرفتیم و دفتر کار خود را ترک کردیم؛ بدون آن‌که بدانیم این آخرین روز کاری ماست.

چند ماه بعد، ما را دوباره به شکل نمادین به دفتر خواستند؛ تنها برای نشان دادن حضور زنان. حدود نیم ساعت اجازه داشتیم در دفتر بمانیم، اسناد و وسایل خود را جمع کنیم و برگه‌های حاضری را امضا نماییم. آن روز آخرین دیدار من با دفتر کار و همکارانم بود.

پس از آن، معاش چهار ماهه ما پرداخت شد و سپس با صدور فرمانی، حضور زنان در ادارات دولتی ممنوع گردید و ما رسماً از وظیفه کنار گذاشته شدیم. گفتند در خانه بمانید تا اطلاع ثانوی.

از همان لحظه، زندگی من وارد مرحله‌ای شد که می‌توان آن را «مرگ تدریجی» نامید. تحصیل از من گرفته شد، کار از من گرفته شد، آینده از من گرفته شد.

با فشارهای روحی، تهدیدهای اجتماعی و حتی فشار برای ازدواج اجباری روبه‌رو شدم. بارها به نقطه‌ای رسیدم که فکر فرار یا حتی پایان دادن به زندگی به ذهنم خطور کرد.

با وجود همه این شرایط، هنوز هم تلاش می‌کنم خاموش نمانم. به‌گونه پنهانی، حتی از خانواده و اطرافیان، به فعالیت‌های مدنی و اعتراضی خود ادامه می‌دهم. برای تأمین هزینه‌های ابتدایی زندگی و اینترنت، با کارهای کوچک و پرخطر در گوشه‌ای از کابل تلاش می‌کنم تا بتوانم حداقل صدای خود و دیگر زنان باشم.

۶. پس از سقوط، چگونه و به چه دلیل از کار بیکار شدید؟

بیکاری من نتیجه یک تصمیم ساده نبود؛ نتیجه یک تغییر بزرگ و ناگهانی بود. پس از سقوط، ما به دلیل زن بودن از حق کار محروم شدیم.

در ابتدا ما را در حالت تعلیق قرار دادند، سپس گفتند تا اطلاع ثانوی در خانه بمانیم. بعد از مدتی، به‌طور رسمی اعلام شد که زنان اجازه حضور در ادارات دولتی را ندارند و به جای ما کارمندان مرد استخدام می‌شوند.

در حقیقت، ما نه به دلیل ضعف کاری، بلکه تنها به دلیل جنسیت و شرایط سیاسی از سیستم حذف شدیم.

از آن روز به بعد، خانه برای من تبدیل به یک زندان خاموش شد؛ زندانی که در آن هم امید دفن شد و هم آینده.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر