SANYA NEWS
سیاسی

خلیل‌زاد و محسنی؛ از معماران دموکراسی تا تطهیر امارت طالبانی

خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 17 جوزا 1405
نویسنده: جاوید روستاپور، روزنامه نگار و فعال رسانه‌ای

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 111


خلیل‌زاد و محسنی؛ از معماران دموکراسی تا تطهیر امارت طالبانی

زلمی خلیل‌زاد، دیپلمات پشتون‌تبار امریکایی و نماینده ویژه پیشین ایالات متحده در روند صلح دوحه با طالبان، سال‌ها به عنوان یکی از معماران نظم سیاسی پسا طالبانی در سال ۲۰۰۱ شناخته می‌شد. در سوی دیگر، سعد محسنی، بنیان‌گذار موبی گروپ و مالک شبکه‌های تلویزیونی طلوع، طلوع‌نیوز، لمر، رادیو آرمان و رادیو آراکوزیا، از چهره‌هایی بود که خود را حامی آزادی بیان، رسانه‌های مستقل و ارزش‌های دموکراتیک معرفی می‌کرد.

اما پس از بازگشت طالبان به قدرت در آگست ۲۰۲۱ میلادی، و یا به باور بسیاری از آگاهان امور، آوردن دوباره طالبان به ارگ کابل، مواضع این دو چهره شناخته شده، به گونه‌ای قابل توجه تغییر کرد؛ تغییری که با انتقادهای گسترده در میان فعالان مدنی، خبرنگاران و بخش بزرگی از جامعه رسانه‌ای افغانستان روبه‌رو شد.

خلیل‌زاد پس از امضای توافق‌نامه صلح امریکا با طالبان که بسیاری آن را سند تسلیمی افغانستان به طالبان عنوان می‌کنند به یک‌باره به لابی طالبان در نشست‌های بین‌المللی تبدیل شد و در بسیاری موارد حتی پیش از ذبیح الله مجاهد، سخن‌گوی طالبان، در شبکه‌های اجتماعی به دفاع از این گروه می‌پردازد.

خلیل‌زاد بارها از ضرورت تعامل و عادی‌سازی روابط میان ایالات متحده و طالبان سخن گفته است. او در مصاحبه‌ها و اظهارنظرهای مختلف تأکید کرده که واشنگتن باید راه تعامل رسمی با طالبان را در پیش گیرد. منتقدان خلیل‌زاد معتقدند که او به دلیل هم‌تباری با طالبان و پشتو‌ بودن، در بسیاری از موارد کوشیده است چهره‌ای معتدل‌ از طالبان ارائه کند و کارنامه‌های سیاه این گروه در زمینه حقوق بشر، حقوق زنان و آزادی‌های مدنی را سفید سازی نماید.

در همین راستا، خلیل‌زاد طی پنج سال گذشته در موارد متعددی نیز از بازگشایی کانال‌های رسمی دیپلماتیک میان امریکا و طالبان حمایت کرده و بر ضرورت بازگشایی سفارت ایالات متحده در کابل و ایجاد نمایندگی رسمی طالبان در واشنگتن تأکید ورزیده است؛ موضعی که با انتقاد گسترده مخالفان طالبان و فعالان حقوق بشری مواجه شده است.

در سوی دیگر، سعد محسنی نیز که طی دو دهه گذشته به عنوان یکی از تأثیرگذارترین چهره‌های رسانه‌ای افغانستان شناخته می‌شد، پس از بازگشت طالبان به قدرت با اتهام هم‌سویی فزاینده با این گروه مواجه شده است. رسانه‌های وابسته به موبی گروپ به تدریج به بستری برای بازتاب و تقویت روایت‌های طالبان تبدیل شدند و خود محسنی نیز در مصاحبه‌ها و نوشته‌هایش، به ویژه در شبکه اجتماعی اکس، بارها به حمایت از گروه طالبان پرداخته و خواستار عادی سازی روابط جامعه بین‌المللی با این گروه شده است.

پیوند میان خلیل‌زاد و سعد محسنی نیز موضوعی است که سال‌ها در میان جامعه رسانه‌ای افغانستان مورد بحث بوده است. در این زمینه، صدیق‌الله توحیدی، از چهره‌های شناخته‌شده رسانه‌ای افغانستان که در دوره‌های مختلف به عنوان رییس خبرگزاری دولتی باختر، مسوول دیدبان رسانه‌ها در موسسه نی؛ حمایت کننده رسانه‌های آزاد افغانستان و مسوول اجرایی کمیته مصونیت خبرنگاران افغانستان فعالیت کرده است، بارها روایتی را از سال‌های نخست پس از سقوط طالبان نقل کرده است.

به گفته توحیدی، در سال ۲۰۰۳ نشستی در سفارت ایالات متحده در کابل با حضور شماری از خبرنگاران و مسوولان نهادهای رسانه‌ای برگزار شد که در آن زلمی خلیل‌زاد، سعد محسنی را به حاضران معرفی کرد. بر اساس این روایت، خلیل‌زاد در آن نشست گفته بود که قصد دارد برای «سعد جان» رسانه ایجاد شود تا فعالیت رسانه‌ای را آغاز کند.

آقای توحیدی روایت کرده است که در ابتدا طرحی برای واگذاری یا خرید روزنامه دولتی «انیس» توسط سعد محسنی مطرح شده بود، اما این پیشنهاد با مخالفت سید مخدوم رهین، وزیر اطلاعات و فرهنگ وقت افغانستان، روبه‌رو شد. به دنبال آن، سعد محسنی جواز فعالیت رادیو آرمان را دریافت کرد؛ رسانه‌ای که بعدها به هسته اولیه شکل‌گیری امپراتوری رسانه‌ای موبی گروپ تبدیل شد.

موبی گروپ در ادامه با راه‌اندازی شبکه‌های تلویزیونی و رادیویی متعدد، به یکی از بزرگ‌ترین مجموعه‌های رسانه‌ای افغانستان و منطقه تبدیل شد. موفقیت این مجموعه بیش از هر چیز مرهون تلاش صدها خبرنگار، تهیه‌کننده، کارمند رسانه‌ای و نیروهای حرفه‌ای بود که طی دو دهه فعالیت، این رسانه‌ها را به پرمخاطب‌ترین رسانه‌های افغانستان تبدیل کردند.

بخش قابل توجهی از انتقادها متوجه رابطه دیرینه زلمی خلیل‌زاد و سعد محسنی است. منتقدان یادآوری می‌کنند که سعد محسنی نه از دل جامعه حرفه‌ای رسانه‌ای افغانستان، بلکه با حمایت سیاسی و دیپلماتیک حلقات نزدیک به خلیل‌زاد و سفارت امریکا وارد عرصه رسانه شد و در مدت کوتاهی توانست به مالک بزرگ‌ترین امپراتوری رسانه‌ای افغانستان تبدیل شود. امپراتوری‌ای که بعدها او را به یکی از ثروتمندترین و بانفوذترین چهره‌های رسانه‌ای کشور نیز بدل کرد.

در میان شماری از فعالان رسانه‌ای و مدنی افغانستان این باور وجود دارد که چرخش سیاسی سعد محسنی پس از بازگشت طالبان به قدرت، صرفاً یک تغییر موضع شخصی نبوده است. آنان معتقدند همان شبکه سیاسی که در دو دهه گذشته زمینه رشد و گسترش نفوذ او را فراهم کرده بود، پس از سقوط جمهوری نیز در تعیین جهت‌گیری‌های جدید او نقش داشته است.

منتقدان خلیل‌زاد و محسنی می‌گویند از زمانی که خلیل‌زاد به یکی از برجسته‌ترین مدافعان و لابی‌گران و تعامل طالبان در بیرون از افغانستان و عادی‌سازی روابط با طالبان تبدیل شد، رسانه‌های وابسته به موبی گروپ نیز به تدریج در همان مسیر حرکت کردند. به باور آنان، شبکه‌هایی که زمانی خود را نماد آزادی بیان، دموکراسی و ارزش‌های مدنی معرفی می‌کردند، به مرور به تریبونی برای بازتاب و تقویت روایت‌های طالبان بدل شدند.

این انتقادها تنها به سیاست‌های رسانه‌ای موبی گروپ محدود نمی‌شود. منتقدان می‌گویند سعد محسنی شخصاً نیز از طریق حساب‌های خود در شبکه‌های اجتماعی، بارها مواضعی اتخاذ کرده که در عمل به سود طالبان تمام شده است. از نگاه آنان، صفحات شخصی محسنی نیز همانند رسانه‌های تحت مالکیتش به بستری برای دفاع از سیاست‌های طالبان، توجیه عملکرد این گروه و حمله به منتقدان آن تبدیل شده است.

در میان جامعه رسانه‌ای افغانستان حتی این پرسش به طور گسترده مطرح می‌شود که چگونه فردی که بخش عمده اعتبار، ثروت و نفوذ خود را در فضای باز سیاسی، آزادی بیان و نظام جمهوری به دست آورده بود، پس از بازگشت گروهی که دشمن سرسخت همین ارزش‌ها محسوب می‌شود، نه تنها در برابر محدودیت‌های گسترده طالبان سکوت اختیار کرد، بلکه در بسیاری موارد در جایگاه مدافع و توجیه‌کننده این گروه ظاهر شد.

از دید منتقدان، این چرخش ۱۸۰ درجه‌ای تنها یک تغییر موضع سیاسی نیست، بلکه نمادی از تناقض میان شعارهای دو دهه گذشته و عملکرد امروز کسانی است که زمانی خود را پرچم‌دار دموکراسی، آزادی بیان و جامعه باز در افغانستان معرفی می‌کردند.

منتقدان بر این باورند، سعد محسنی که زمانی خود را مدافع آزادی بیان و ارزش‌های دموکراتیک معرفی می‌کرد، اکنون در صف کسانی قرار گرفته که خواهان تعامل گسترده‌تر با طالبان هستند و از ظرفیت رسانه‌ای خود برای مشروعیت‌بخشی به این گروه استفاده می‌کنند.

این چرخش سیاسی و رسانه‌ای از سوی بسیاری از فعالان مدنی و رسانه‌ای افغانستان به عنوان فاصله گرفتن از ارزش‌هایی تلقی می‌شود که این دو چهره طی دو دهه گذشته مدعی حمایت از آن بودند؛ ارزش‌هایی که طالبان همچنان به دلیل محدودیت‌های گسترده بر زنان، سرکوب رسانه‌های مستقل، بازداشت خبرنگاران و نقض حقوق اساسی شهروندان به چالش کشیده‌اند.

در این میان اما برای بسیاری از منتقدان، آنچه امروز از سعد محسنی دیده می‌شود، نه یک تغییر موضع سیاسی مقطعی، بلکه آشکار شدن واقعیت پشت پرده دو دهه فعالیت او در افغانستان است. آنان معتقدند که محسنی در تمام این سال‌ها بیش از آن‌که به نهادینه‌سازی دموکراسی، آزادی بیان، حقوق بشر و ارزش‌های مدنی باور داشته باشد، از فضای باز سیاسی و رسانه‌ای ایجادشده پس از سقوط طالبان به عنوان فرصتی برای گسترش نفوذ اقتصادی، انباشت سرمایه و ساختن یک امپراتوری رسانه‌ای استفاده کرده است.

از دید این منتقدان، آزمون واقعی هر فرد و نهاد زمانی فرا می‌رسد که میان منافع مالی و اصول ارزشی ناگزیر به انتخاب شود. به باور آنان، عملکرد سعد محسنی پس از بازگشت طالبان به قدرت نشان داد که در این دو راهی، او منافع و بقای اقتصادی را بر ارزش‌هایی ترجیح داده است که سال‌ها از آن سخن می‌گفت.

چیزی که بسیار آکار است این که گروه طالبان نه تنها با اصول دموکراسی، حقوق بشر، آزادی بیان و رسانه‌های مستقل سر سازگاری ندارند، بلکه در پنج سال گذشته این گروه تقریباً تمامی دستاوردهای مدنی و رسانه‌ای دو دهه گذشته را هدف قرار داده‌اند. در چنین شرایطی، بسیاری انتظار داشتند که موبی گروپ به عنوان بزرگ‌ترین مجموعه رسانه‌ای افغانستان، پس از قدرت گیری طالبان یا فعالیت خود را متوقف کند، یا دست‌کم از تبدیل شدن به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به این گروه رادیکال جلوگیری می‌کند.

به باور فعالان رسانه‌ای، چنین تصمیمی هم با اصول ادعایی سعد محسنی سازگار بود، هم به اعتبار حرفه‌ای رسانه‌های وابسته به او آسیب نمی‌رساند و هم با خواست بخش بزرگی از جامعه افغانستان همخوانی داشت؛ جامعه‌ای که همچنان منتقد سیاست‌ها و شیوه حکومت‌داری طالبان است. اما رخدادهای سال‌های اخیر مسیر دیگری را نشان داد.

از نگاه منتقدان، نه تنها رسانه‌های وابسته به موبی گروپ به فعالیت خود تحت حاکمیت طالبان ادامه دادند، بلکه در موارد متعدد به بازتاب و تقویت روایت‌های مطلوب این گروه نیز پرداختند. افزون بر آن، خود سعد محسنی نیز در شبکه‌های اجتماعی و مواضع عمومی‌اش بارها در جایگاهی ظاهر شد که از دید مخالفان طالبان، بیشتر به مدافع و توجیه‌کننده این گروه شباهت داشت تا یک مدافع آزادی بیان و ارزش‌های دموکراتیک؛ توجه‌گری‌های که بیشتر به اظهارات زلمی خلیل‌زاد در خصوص حمایت از طالبان نیزشباهت دارد.

بر همین اساس، شماری از فعالان رسانه‌ای و مدنی افغانستان به این باور اند که سعد محسنی هرگز یک کنشگر ارزشی و متعهد به اصول دموکراسی و حقوق بشر نبوده است، بلکه تاجری بوده که از فرصت‌های سیاسی هر دوره برای حفظ و گسترش منافع خود بهره برده است. آنان معتقدند همان‌گونه که فضای باز پس از سال ۲۰۰۱ زمینه رشد اقتصادی و رسانه‌ای او را فراهم کرد، حاکمیت طالبان نیز اکنون به بستری برای حفظ منافع و تداوم نفوذ او تبدیل شده است.

در همین چارچوب، منتقدان رابطه نزدیک و دیرینه زلمی خلیل‌زاد و سعد محسنی را نیز مورد توجه قرار می‌دهند. از دید آنان، همسویی آشکار مواضع این دو نفر در قبال طالبان اتفاقی نیست. این گروه بر این باور است که خلیل‌زاد در عرصه سیاسی و دیپلماتیک و محسنی در عرصه رسانه‌ای، در سال‌های اخیر به دو بازوی مکمل برای عادی‌سازی و مشروعیت‌بخشی به طالبان تبدیل شده‌اند؛ یکی از طریق لابی‌گری در محافل سیاسی و بین‌المللی و دیگری از طریق بهره‌گیری از گسترده‌ترین شبکه رسانه‌ای در داخل افغانستان.

به باور منتقدان، بزرگ‌ترین تناقض در کارنامه سعد محسنی آن است که فردی که ثروت، شهرت، اعتبار و نفوذ خود را مدیون فضای آزادی، رسانه‌های آزاد و نظام مبتنی بر ارزش‌های دموکراتیک است، امروز در کنار گروهی قرار گرفته که موجودیت خود را بر نفی همان ارزش‌ها بنا کرده است. از همین رو، برای بسیاری از منتقدان، داستان سعد محسنی دیگر داستان یک مدافع آزادی بیان نیست؛ بلکه داستان فردی است که ارزش‌ها را تا زمانی پذیرفت که با منافعش در تضاد قرار نگرفته بودند.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر